Skip to content

پژوهشگاه رويان



  Home arrow صفحه اصلی arrow بلاگ
بررسی ژنتیکی یک خانواده مبتلا به بیماری اتوزومال بالغ چاپ ارسال به دوست

بررسی ژنتیکی یک خانواده مبتلا به بیماری اتوزومال بالغ کلیه پرکیست به منظور شناسایی جهش‌های ژنتیکی منجر به بروز این بیماری در جامعه ایرانی

بیماری کلیه پرکیست، یک بیماری اتوزومال غالب است که چهارمین علت نقص‌های منجر به از کار افتادگی کلیه محسوب می‌شود. این بیماری به نسبت 1 از 400 تا 1 از 800 نفر، بسته به جامعه مورد بررسی، شیوع دارد و تمام قومیت‌ها در سراسر جهان ممکن است به آن مبتلا شوند. به منظور بهبود امکان تشخیص، مشاوره ژنتیکی و درمان این بیماری لازم است مطالعاتی بر پایه جمعیت انجام شود. با این هدف دکتر رضا مقدسعلی، دکتر ناصر اقدمی، فریبا رنجزاد و همکارانشان در پژوهشگاه رویان، به مطالعه یک خانواده ایرانی بزرگ مبتلا به بیماری اتوزومال غالب کلیه پر‌کیست پرداختند. بررسی‌های بالینی نشان داد در 11 فرد از این خانواده بیماری در حال پیشرفت است که 7 نفر از آنها مبتلا و علائم بیماری را بروز داده بودند اما در 4 نفر دیگر هنوز علائم بیماری بروز نکرده بود. دو ژن عامل بروز بیماری (PKD2 و PKD1) با روش‌های آزمایشگاهی در این خانواده مورد بررسی قرار گرفتند؛ نتایج این پژوهش که در مجله بین‌المللیExperimental & Therapeutic Medicine  به چاپ رسیده است، نشان داد سه تفاوت در اینترون (میانه) و سه تفاوت در اگزون (بیانه) ژن PKD2 و دو تفاوت در اگزون و هشت تفاوت در اینترون ژن PKD1 وجود دارد. از میان این 16 اختلاف، همه به جز سه تفاوت در اینترون ژن PKD1 پیشتر در جامعه ایرانی گزارش شده بودند. در میان اختلافات اینترونی یادشده rs201204878 مربوط به ناحیه برش (اسپلایسینگ) ژن بوده، جهش در آن منجر به کوتاه شدن پروتئین پلی‌سیستئین یک می‌شود.
روی‌هم رفته، نتایج این پژوهش نشان داد، در دو ژن بررسی شده در خانواده مورد نظر هیچ جهش نقطه‌ای مشاهده نشد، اما سه تفاوت ژنتیکی جدید در جامعه ایرانی شناسایی گردید؛ این یافته منجر به بهبود روند تشخیص، وضعیت ژنتیکی و درمان بیماری اتوزومال بالغ کلیه پرکیست خواهد شد.

مقایسه مدل شبکه متابولیک میان سلول‌های پرتوان خام و مق چاپ ارسال به دوست

مقایسه مدل شبکه متابولیک میان سلول‌های پرتوان خام و مقدماتی

پرتوانی در دو سطح متفاوت وجود دارد: مقدماتی (Primed) و خام (Naive). سطح پرتوانی در سلول‌های پرتوان خام بالاتر است اما سلول‌های بنیادی پرتوان انسان که به طور معمول مورد استفاده قرار می‌گیرند، در حالت مقدماتی قرار دارند. در سال‌های اخیر برخی دستور العمل‌ها کوشیده‌اند سلول‌های بنیادی پرتوان خام تولید کنند. تا‌کنون هیچ یک از این روش‌های کشت به عنوان استاندارد طلایی در تولید سلول‌های بنیادی پرتوان خام مطرح نبوده است. علاوه بر این، در هیچ یک از روش‌های یادشده ثبات ژنتیکی سلول‌های حاصل مورد بررسی قرار نگرفته است. مضافاً اینکه در خصوص عوامل اصلی که موجب اختلاف متابولیک میان سلول‌های پرتوان مقدماتی و خام می‌شود اطلاعات اندکی وجود دارد. دکتر علی شریفی زارچی، میثم یوسفی، دکتر سارا طالع احمد و همکارانشان در دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه تهران و پژوهشگاه رویان، با استفاده از روش‌های کامپیوتری کوشیدند اختلافات متابولیک میان این دو سطح از پرتوانی را مشخص کنند.
در این پژوهش، سلول‌های پرتوان خام با هشت پروتکل مختلف تولید و ترنسکریپتوم (ژن‌های بیان شده) آنان با سلول‌های پرتوان مقدماتی مقایسه شد. در این روش مدل متابولیک سلول‌های بنیادی جنینی پرتوان مقدماتی و خام به صورت شبکه‌ای تهیه شد، سپس اختلاف مهم متابولیکی میان آنان بررسی گردید.
نتایج این پژوهش که در مجله بین‌المللی Cell & Bioscience به چاپ رسیده است، نشان داد، بیان ژن‌های مربوط به متابولیسم تریپتوفان وابسته به کینورنین در سلول‌های پرتوان خام به شکل معنی‌داری کاهش داشته است.
این پژوهش نشان می‌دهد، با توجه به ترنسکریپتوم به‌دست آمده، هر هشت روش تمایزی برای تولید سلول‌های پرتوان خام، کاربردی هستند و نتایج تقریبا همسانی دارند. همچنین، نتایج این پژوهش نشان داد، در سلول‌های پرتوان خام OXPHOS فعال است و پتانسیل اکسیداسیون-احیا میان سلول‌های خام و مقدماتی متفاوت است. علاوه بر این، بر اساس نتایج این پژوهش متابولیسم تریپتوفان که به عنوان یک مسیر کلیدی در سلول‌های پرتوان مقدماتی شناخته می‌شود، در سلول‌های خام مهار شده و می‌تواند نشانگر مناسبی برای تشخیص سلول‌های پرتوان خام از مقدماتی باشد.

هم‌کشتی با سلول‌های استرومایی جنینی کبد، روش موثری بر چاپ ارسال به دوست

هم‌کشتی با سلول‌های استرومایی جنینی کبد، روش موثری برای کشت طولانی مدت سلول‌های پیش‌ساز کبدی در شرایط آزمایشگاهی

استفاده بالینی و دارو شناسی از سلول‌های کبدی (هپاتوسیت) برداشت شده از بافت موجود زنده (اولیه) به دلیل کمبود اهدا‌کننده و چالش‌های موجود در حفظ و نگهداری این سلول‌ها در شرایط آزمایشگاهی، محدود شده است. سلول‌های کبدی تازه برداشت شده ویژگی‌های اختصاصی خود را از دست میِ‌دهند و به‌سرعت روند تمایزی آنها معکوس می‌شود (de-differentiation). سلول‌های کبدی دو توان، که به عنوان سلول‌های پیش ساز کبدی شناخته شده، می‌توانند به هپاتوسیت‌ها و کولنژیوسیت‌ها (سلول‌های اپیتلیالی مجاری صفراوی) تمایز یابند، جانشین مناسبی برای هپاتوسیت‌ها در شرایط آزمایشگاهی به شمار می‌روند، چرا که امکان تولید هپاتوسیت‌های کافی برای آزمایش‌های دارویی و حتی سلول‌درمانی ضایعات کبدی را فراهم می‌کنند. با هدف یافتن روشی برای نگهداری کارآمد و کم‌هزینه سلول‌های پیش‌ساز کبدی (هپاتوبلاست‌ها) در شرایط آزمایشگاهی، دکتر حسین بهاروند، دکتر مسعود وثوق، زهرا فیضی و همکارانشان در پژوهشگاه رویان، دانشگاه شهید بهشتی، پژوهشکده کارولینسکای سوئد و دانشگاه توبینگن آلمان، پژوهشی را طراحی کردند که طی آن از هم‌کشتی سلول‌های استرومایی کبد موش، پیش یا پس از تولد، بدون اضافه کردن عوامل رشد برای حمایت از هپاتوبلاست‌های تازه برداشت شده از موش استفاده شد. در این پژوهش هپاتوبلاست‌ها در روز 14.5 جنینی موش از کبد استخراج شده و در شرایط چسبیده به کف ظرف کشت با سلول‌های استرومایی هم‌کشتی داده شدند. دو توانی سلول‌های هپاتوبلاست، سرعت تقسیم و ظرفیت تولید کلنی آنان 5 و 7 روز پس از آغاز کشت مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج این پژوهش که در مجله بین‌المللی Cellular Biochemistry به چاپ رسیده است، نشان داد، سلول‌ها 5 و 7 روز پس از آغاز کشت دو توانی خود را حفظ کرده‌اند. علاوه بر این استفاده از هم‌کشتی با سلول‌های استرومایی باعث حفظ ویژگی‌های سلول‌های هپاتوبلاست شده، سرعت تکثیر آنان را به شکل معنی‌داری افزایش می‌دهد. به منظور کشت و نگهداری شمار زیادی از هپاتوبلاست‌ها در شرایط آزمایشگاهی، هپاتوبلاست‌ها به صورت کره‌ در شرایط شناور کشت داده شدند و از محیط حاصل از کشت سلول‌های استرومایی جنینی (conditioned medium) برای نگهداری آنان به مدت 30 روز استفاده شد. بررسی‌ها نشان داد این روش برای نگهداری هپپاتوبلاست‌ها کاملا موثر است.

استفاده از بندناف انسان به عنوان داربست برای مهندسی با چاپ ارسال به دوست

استفاده از بندناف انسان به عنوان داربست برای مهندسی بافت غضروف

از آنجا که غضروف‌‌‌‌‌های مفصلی بافت‌‌‌‌‌هایی فاقد عروق خونی هستند، پس از آسیب، توانایی اندکی در ترمیم خود دارند. روش‌‌‌‌‌های کنونی برای تولید غضروف‌‌‌‌‌های مفصلی از سلول‌‌‌‌‌های بنیادی مزانشیمی برداشت شده از مغز استخوان چندان موفق نبوده منجر به تولید بافت‌‌‌‌‌های کم‌کیفیتی می‌‌‌‌‌شوند. داربست‌‌‌‌‌های زیستی سلول‌‌‌‌‌زدایی‌شده، به‌دلیل فراهم کردن پیام‌‌‌‌‌های مناسب برای نگهداری، مهاجرت، تقسیم و تمایز سلول‌‌‌‌‌ها، گزینه مناسبی برای استفاده در روند‌‌‌‌ سلول درمانی محسوب می‌‌‌‌‌شوند. به دلیل وجود مقدار زیاد کلاژن، هیالورونیک اسید و گلیکوزآمینوگلیکان‌‌‌‌‌ها در بندناف، این بافت گزینه مناسبی برای استفاده به عنوان داربست طبیعی در روند‌‌‌‌‌های مهندسی بافت غضروف محسوب می‌‌‌‌‌شود. به منظور بررسی اثر استفاده از بندناف به عنوان داربست در تمایز سلول‌‌‌‌‌های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان به غضروف، دکتر باغبان اسلامی‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌نژاد، فاطمه صفری، نسا فانی، مائورو آلینی و همکارانشان در پژوهشگاه رویان و یک موسسه پژوهشی در سوئیس، پژوهشی را طراحی کردند که طی آن داربست‌‌‌‌‌های طبیعی از بندناف انسان تولید و سلول‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان که برای تمایز به غضروف القا شده بودند در آنان قرار گرفت. داربست‌‌‌‌‌های برپایه ژلاتین، به عنوان ماده مرسوم تجاری در این زمینه، به عنوان گروه کنترل استفاده شد.
نتایج این پژوهش که در مجله بین‌‌‌‌‌المللی Journal of Biomedical Materials Research Part A به چاپ رسیده است، نشان داد، سلول‌‌‌‌‌های بنیادی القا شده جای گرفته در داربست حاصل از بندناف، نشانگر‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های سلول‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های غضروفی را بیش از سلول‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های القا شده جای گرفته در داربست ژلاتنی بیان می‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌کنند؛ در حالی که تفاوت معنی‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌داری در میزان بیان ژن‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های مربوط به استخوان و عضله میان دو گروه وجود نداشت.
نتایج این پژوهش نشان داد، داربست طبیعی حاصل از بند ناف می‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌تواند محیط مناسبی را برای سلول‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ها فراهم کرده، تمایز به غضروف را تسهیل و تقویت کند.

نقش مثبت اسید‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های چرب امگا 3 و آسکوربیک چاپ ارسال به دوست

نقش مثبت اسید‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های چرب امگا 3 و آسکوربیک اسید در ظرفیت ترمیمی سلوله‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ای قلبی حاصل از تمایز سلول‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌های بنیادی جنینی

یکی از محدودیت‌‌‌‌‌های اصلی سلول‌درمانی آسیب‌‌‌‌‌های وارد بر عضله قلب (MI)‌است که استفاده بالینی از این روش درمانی را محدود ساخته، مرگ سلول‌‌‌‌‌های پیوند شده در اثر استرس اکسیداتیو شدید است. شواهد متعددی اثرات مثبت اسید‌‌‌‌‌های چرب امگا 3 از جمله ایکوساپنتانوئیک اسید (EPA) و دوکوزاهگزانوئیک اسید (DHA) و آسکوربیک اسید (AA) را در بیماری‌‌‌‌‌های قلبی عروقی، به خصوص نقش آنان در ترمیم فیبروز را تأیید کرده‌‌‌‌‌اند. به‌منظور بررسی اثر اسیدهای چرب امگا 3 مذکور و آسکوربیک اسید در حفاظت از سلول‌‌‌‌‌های قلبی حاصل از تمایز سلول‌‌‌‌‌های بنیادی جنینی و اثر ترمیمی آنها بر فیبروز، دکتر حسين بهاروند، دکتر ناصر اقدمی، پریسا شعبانی، زانیار قاضی‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌زاده و همکارانشان در پژوهشگاه رویان، دانشگاه علوم پزشکی سمنان، دانشگاه علوم پزشکی ارتش، دانشگاه تهران، دانشگاه علوم پزشکی ایران و دانشگاه علوم پزشکی تهران، پژوهشی را طراحی کردند که طی آن سلول‌‌‌‌‌های تمایز‌یافته نخست در معرض اسیدهای چرب امگا 3  و اسکوربیک اسید قرار گرفتند؛ سپس میزان مقاومت به استرس اکسیداتیو و قابلیت زنده‌‌‌‌‌مانی آنها به‌وسیله تیمار با H2O2 سنجیده شد. نتایج این پژوهش که در مجله بین‌‌‌‌‌المللی BioFactors به چاپ رسیده است، نشان داد، تیمار با اسید‌‌‌‌‌های چرب امگا 3 نام برده شده و اسکوربیک اسید علاوه بر افزایش بیان ژن‌‌‌‌‌های قلبی، بیان ژن‌‌‌‌‌های مقاومت به استرس اکسیداتیو مانند اکسیژناز‌‌‌‌‌ها را افزایش می‌‌‌‌‌دهد. پیوند سلول‌‌‌‌‌های تیمار شده به مدل آزمایشگاهی ضایعه قلبی در مقایسه با گروه کنترل، به شکل معنی‌‌‌‌‌داری فیبروز را کاهش داد.
نتایج این پژوهش نشان داد EPA، DHA و AA تیمار مناسبی برای سلول‌‌‌‌‌های قلبی حاصل از تمایز سلول‌‌‌‌‌های بنیادی پیش از پیوند بوده، کارایی و زنده‌مانی آنها را افزایش می‌‌‌‌‌دهد.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 28 - 36 از 533
fa Persian | English en

منوي اصلي

پیوندها